هان! مبادا کسي که نمي داند، از فرا گرفتن شرم بدارد ؛ چرا که ارزش هرانسان، چيزي است که مي داند . [امام علي عليه السلام]   بازديد امروز: 13  بازديد ديروز: 19   کل بازديدها: 9357
 
کوتاه و خواندني
 
   [آرشيو شده ها]
+ ارزو
نويسنده: محمد مهدي رجبعليان(شنبه 12/5/1387 ساعت 11:40 عصر)


سه دوست در يک اتومبيل به مسافرت رفته بودند و متاسفانه يک تصادف مرگبار باعث شد که هر سه در جا کشته شوند يک لحظه بعد روح هر سه دم دروازه بهشت بود و فرشته نگهبان بهشت داشت آماده مي شد که آنها را به بهشت راه دهد...


يک سوال!!!


_ الان که هر سه تا دارين وارد بهشت مي شين اونجا روي زمين بدن هاتون روي برانکارد در حال تشييع شدن بسوي قبرستان است و خانواده ها و دوستان در حال عزاداري در غم از دست دادن شما هستند دوست دارين وقتي دارن از کنار جنازه راه مي رن


در مورد شما چي بگن؟


اولي گفت : دوست دارم پشت سرم بگن که من جز بهترين پزشکان زمان خود بودم و مرد بسيار خوب و عزيزي براي خانواده ام


دومي گفت : دوست دارم پشت سرم بگن که من جز بهترين معلم هاي زمان خود بودم و توانسته ام اثر بسيار بزرگي روي آدمهاي نسل بعد از خودم بگذارم


سومي گفت : دوست دارم بگن :


نگاه کن داره تکون ميخوره مثل اينکه زنده است


 



نظرات ديگران ( )

+ دخترک !!!
نويسنده: محمد مهدي رجبعليان(جمعه 20/2/1387 ساعت 2:16 عصر)
* دخترک گوشش به صداي سبزي فروش بود...

سبزي فروش داد مي زد :
« آي .... سبزي بهاره، سبزي تر، سبزي ترد، سبزي تازه، سبزي خانم، بفرما!»
دخترک با خودش گفت:
« سبزي ! سبزي که اينقدر اسم و فاميل و لقب و صفت دارد، من چرا بي نام و نشان باشم!»
به همين دليل به خودش گفت:
« دختر نازنين، دختر خوب، دختر خوشگل ، دختر مهربان، دختر ستاره، دختر ماه، دختر خورشيد...» .....
همين طور که براي خودش انواع صفت ها و لقب ها را مي شمرد،
پاسباني جلويش سبز شد و گفت:
« آي ... دختر خياباني! چرا باز اين طرف ها آفتابي شدي، هوس زندان کردي؟» .....
.
.
.
.... او مي رفت و با خودش مي گفت:
« دختر بدبخت، دختر بيچاره، دختر سياه روز، دختر خياباني، تو حتي يک برگ سبزي هم نيستي ! » ...........

صداي سبزي فروش هنوز مي آمد:« سبزي بهاره، سبزي تر، سبزي ترد


نظرات ديگران ( )

+ همه همسايه ي ديوار به ديوارهمند
نويسنده: محمد مهدي رجبعليان(جمعه 9/1/1387 ساعت 11:53 عصر)
 دکتر علي شريعتي:

زندگي خوردن وخوابيدن نيست اضطراب وهوس وديدن وناديدن نيست

 زندگي چون گل سرخي است پر از خار و پر از برگ و پر ازعطر لطيف

يادمان باشد اگر گل چيديم

عطروبرگ وگل وخار همه همسايه ي ديوار به ديوارهمند


نظرات ديگران ( )

+ گدا
نويسنده: محمد مهدي رجبعليان(جمعه 28/10/1386 ساعت 11:36 عصر)
گدايي که نيمه شب در ميزنه               صاحب خونه به اون سر ميزنه

نميگه که اين گدا خوب يا بده                ميگه بدبخته که حالا اومده


نظرات ديگران ( )

+ نمي دانم...
نويسنده: محمد مهدي رجبعليان(يکشنبه 20/8/1386 ساعت 10:14 صبح)
 



نظرات ديگران ( )

+ خرابات بهشت
نويسنده: محمد مهدي رجبعليان(پنجشنبه 14/4/1386 ساعت 2:0 صبح)

ما فاطميان اهل خرابات بهشتيم


خاکيم ولى خاک نجف روضه سرشتيم


 


گاهى شجر طيّبه گاهى شجر طور


گه اهل بهشتيم و گهى باغ بهشتيم


 


ما مزرعه گريه شبهاى على‏ايم


او آب به ما داد و کنون حاصل کشتيم


 


در عمر کم خويش فقط اشک فشانديم


يعنى که در اين باديه جز نور نکشتيم


 


برما حرجى نيست اگر باده کشيديم


آن را که در اين مدرسه گفتند نوشتيم


 



نظرات ديگران ( )

+ عجب صبري خدا دارد
نويسنده: محمد مهدي رجبعليان(سه‏شنبه 5/10/1385 ساعت 1:0 عصر)

عجب صبري خدا دارد


 


اگر من جاي او بودم


همان يک لحظه اول


که اول ظلم را مي ديدم


جهان را با همه زيبايي و زشتي


بروي يکدگر ويرانه مي کردم


 


عجب صبري خدا دارد


اگر من جاي او بودم


که در همسايه صدها گرسنه چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم


نخستين نعره مستانه را خاموش آندم


بر لب پيمانه مي کردم


 


عجب صبري خدا دارد


اگر من جاي او بودم


که مي ديدم يکي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامه رنگين


زمين و آسمان را


واژگون مستانه مي کردم


 


عجب صبري خدا دارد


اگر من جاي او بودم


نه طاعت مي پذيرفتم


نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز کرده


پاره پاره در کف زاهد نمايان


سبحه صد دانه مي کردم


 


عجب صبري خدا دارد


اگر من جاي او بودم


براي خاطر تنها يکي مجنون صحراگرد بي سامان


هزاران ليلي نازآفرين را کو به کو


آواره و ديوانه مي کردم


 


عجب صبري خدا دارد


اگر من جاي او بودم


بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان


سراپاي وجود بي وفا معشوق را


پروانه مي کردم


 


عجب صبري خدا دارد


اگر من جاي او بودم


بعرش کبريائي با همه صبر خدايي


تا که مي ديدم عزيز نابجائي ناز بر يک ناروا گرديده خواري مي فروشد


گردش اين چرخ را


وارونه بي صبرانه مي کردم


 


عجب صبري خدا دارد


اگر من جاي او بودم


که مي ديدم مشوش عارف و عامي ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم کش


بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فکري


در اين دنياي پر افسانه مي کردم


 


عجب صبري خدا دارد


چرا من جاي او باشم


همين بهتر که او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتکاريهاي اين مخلوق را دارد


وگرنه من جاي او چو بودم


يکنفس کي عادلانه سازشي


با جاهل و فرزانه مي کردم


 


عجب صبري خدا دارد!


عجب صبري خدا دارد!



نظرات ديگران ( )

   [آرشيو شده ها]

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[12/5/1387- 11:40 ع] ارزو
[5/5/1387- 1:0 ص] قلب زيبا
[4/5/1387- 9:54 ص] نبرد ويروس و رستم!!!
[17/3/1387- 4:56 ع] من داره يادم ميره !
[20/2/1387- 2:16 ع] دخترک !!!
[9/1/1387- 11:53 ع] همه همسايه ي ديوار به ديوارهمند
[26/12/1386- 2:39 ع] قانون چمن
[4/12/1386- 12:4 ص] خودخواهي
[28/10/1386- 11:36 ع] گدا
[18/9/1386- 3:21 ع] اسراف محبت !!!
[20/8/1386- 10:14 ص] نمي دانم...
[28/5/1386- 7:5 ع] گوشي را برداريم !
[28/4/1386- 11:33 ص] يک کوزه به او بدهند تا دلش نشکند!
[14/4/1386- 2:0 ص] خرابات بهشت
[15/2/1386- 12:29 ص] شکلات
[همه عناوين(119)][آرشيو شده ها]

|  RSS  |
| خانه |
| شناسنامه |
| پست الکترونيک |
| مديريت وبلاگ من |

|| فهرست موضوعي يادداشت ها ||
متون ادبي[69]
شعر[29]
محرم[21]
انتظار[7]

|| مطالب بايگاني شده ||
دي ماه 1385 [24]
بهمن ماه 1385 [29]
اسفند ماه 1385 [20]
فروردين 1386 [14]
شهریور 1386 [8]
مهر ماه 1386 [4]
اذر 1386
اردیبهشت 87 [3]

|| اشتراک در خبرنامه ||

نام:

ايميل:

 
|| درباره من ||
کوتاه و خواندني
محمد مهدي رجبعليان[119]

|| لوگوي وبلاگ من ||
کوتاه و خواندني

|| لينک دوستان من ||
اميدزهرا
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
کمي آن طرفتر کتابي شايد!!!
مشرقي
زندگى را هر گونه بنگرى زيباست !
به همين سطرهاي ساده
قلبم براي تو
منو با يک بوسه ببر تا ستاره
لينکي
اين سردار خيبر
روياي لبخند
سازمان دانش آموزي استان يزد
باران رویایی

|| لوگوي دوستان من ||


















|| اوقات شرعي ||


|| آهنگ وبلاگ من ||


|| وضعيت من در ياهو ||
يــــاهـو