+ به يادتم نويسنده: محمد مهدي رجبعليان(چهارشنبه 30/3/1386 ساعت 1:2 عصر)
هيچ وقت
فاصله ها حريف
خاطره ها نيستند ....
به يادتم
+ سؤال نويسنده: محمد مهدي رجبعليان(پنجشنبه 10/3/1386 ساعت 7:43 عصر)
با پا زدند بردر و در را صدا زدند
بي اطلاع آمده و بي هوازدند
ديدند چون حريف نبردش نميشوند
دستش طناب بسته به او پشت پا زدند
يک عده جاهل متجاهر به فسق هم
لب تشنه آمدند ولي آب را زدند!!
يکدسته مس که رنگ طلا هم نديده اند
تهمت به بي کفايتي کيميا زدند
با جمع نا منظمشان سنگريزه ها
سيلي به روي مادر آيينه ها زدند
شيطان پرست هاي به ظاهر خدا پرست
حتي تو را براي رضاي خدا زدند!!
تحريف کرده اند تو را تازيانه ها
از بس که حرفهاي تو را نا به جا زدند
حالا که ميشود اگر آن سالها نشد
پرسيدن همين که شما را چرا زدند؟؟
سلام دوستان
چيزي که امروز برام خيلي جالب بود جستجو کردن در بزرگترين سايت دنيا يعني گوگل بود
امروز مي خواستم راجع به يک نرم افزار معروف مطلب پيدا کنم . شايد بپرسي چي؟
اکسل و اکسز
وقتي اين تو تا کلمه را وارد مي کردم مي دونيد چي مي ديدم ؟
مشترک گرامي
دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد
حالا چرا اين جمله مي اومد يک کم دقت کنيد متوجه مي شين !!!
يک سوال برام پيش اومد اينکه چرا واقعا اين همه سايت که مطالب خوبي داره فيلتر ميشه ؟
شايد مشکل از استفاده ما و جستجوي استباه ما در اينترنت ميتونه باشه
گفتم بهتره يک سري به گوگل بزنم ببينم توش چيزي پيدا ميکنم
راستي توي گوگل يک امکان جالب وجود داره به نام google trends که اگه کلمه اي رو بهش بديد ميگه تو کدوم کشور بيشتر جستجو شده که من چند نمونه از اون رو مي نويسم :
computer نيجريه
science فيليپين
chat السالوادور
و من ميخوام يک نمونه از اون که ما در اون اوليم رو براتون بزارم :

من تو اينجا لغت girl رو جستجو کردم که به معني دختره !!!
ايا واقعا جاي ما تو اين جدول توي اين رتبه يعني اوله ؟!!!
پس نمي تونيم زياد هم از فيلتر شدن سايت ها ناراضي باشيم
چون خودمون باعث ايجاد اين محدوديت ها مي شيم
موفق و پيروز باشيد
لاينل واترمن داستان آهنگري را مي گويد که پس از گذراندن جواني پر شر و شور تصميم گرفت روحش را وقف خدا کند سالها با علاقه کار کرد به ديگران نيکي کرد اما با تمام پرهيزگاري در زندگيش چيزي درست به نظر نمي آمد حتي مشکلاتش به شدت بيشتر مي شدند
يک روز عصر دوستي که به ديدنش آمده بود و از وضعيت دشوارش مطلع شد گفت واقعا عجيب است درست بعد از اينکه تصميم گرفتي مردي باخدا شوي زندگيت بدتر شده نمي خواهم ايمانت را ضعيف کنم اما با وجود تمام تلاشهايت در مسير روحاني هيچ چيز بهتر نشده !
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد او هم بارها همين فکر را کرده بود و نمي فهميد چه بر زندگيش آمده است
اما نمي خواست دوستش را بدون پاسخ بگذارد روزها به اين موضوع فکر کرد تا بالاخره جوابش را يافت روز بعد که دوستش به ديدنش آمده بود گفت :
در اين کارگاه فولاد خام برايم مي آورند و بايد از آن شمشير بسازم مي داني چطور اين کار را مي کنم ؟ اول تکه اي از فولاد را به اندازه جهنم حرارت مي دهم تا سرخ شود بعد با بيرحمي سنگينترين پتک را بر مي دارم و پشت سرهم بر آن ضربه مي زنم تا اينکه فولاد شکلي را بگيرد که مي خواهم
بعد آن را در ظرف آب سرد فرو مي کنم تا جاييکه تمام اين کارگاه را بخار آب فرا مي گيرد
فولاد به خاطر اين تغيير ناگهاني دما ناله مي کند و رنج مي برد بايد اين کار را آنقدر تکرار کنم تا به شمشير مورد نظرم دست پيدا کنم " يک بار کافي نيست "
آهنگر مدتي سکوت کرد سپس ادامه داد
" گاهي فولادي که به دستم مي رسد اين عمليات را تاب نمي آورد حرارت پتک سنگين و آ ب سرد تمامش را ترک مي اندازد مي دانم که از اين فولاد هرگز شمشير مناسبي در نخواهد آمد "
آنگاه مکثي کرد و ادامه داد
" مي دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو مي برد ضربات پتکي را که بر زندگي من وارد کرده پذيرفته ام و گاهي به شدت احساس سرما مي کنم انگار فولادي باشم که از آبديده شدن رنج مي برد
اما تنها چيزي که مي خواهم اين است :
" خداي من از کارت دست نکش تا شکلي را که تو مي خواهي به خود گيرم با هر روشي که مي پسندي ادامه بده هر مدت که لازم است ادامه بده اما هرگز مرا به کوه فولادهاي بيفايده پرتاب نکن "