+ دخترک !!! نويسنده: محمد مهدي رجبعليان(جمعه 20/2/1387 ساعت 2:16 عصر)
* دخترک گوشش به صداي سبزي فروش بود...
سبزي فروش داد مي زد :
« آي .... سبزي بهاره، سبزي تر، سبزي ترد، سبزي تازه، سبزي خانم، بفرما!»
دخترک با خودش گفت:
« سبزي ! سبزي که اينقدر اسم و فاميل و لقب و صفت دارد، من چرا بي نام و نشان باشم!»
به همين دليل به خودش گفت:
« دختر نازنين، دختر خوب، دختر خوشگل ، دختر مهربان، دختر ستاره، دختر ماه، دختر خورشيد...» .....
همين طور که براي خودش انواع صفت ها و لقب ها را مي شمرد،
پاسباني جلويش سبز شد و گفت:
« آي ... دختر خياباني! چرا باز اين طرف ها آفتابي شدي، هوس زندان کردي؟» .....
.
.
.
.... او مي رفت و با خودش مي گفت:
« دختر بدبخت، دختر بيچاره، دختر سياه روز، دختر خياباني، تو حتي يک برگ سبزي هم نيستي ! » ...........
صداي سبزي فروش هنوز مي آمد:« سبزي بهاره، سبزي تر، سبزي ترد